باشماق

باشماق

اجتماعی - انسانی
باشماق

باشماق

اجتماعی - انسانی

علی مهدی:

#چگونه_باور_کنم_خبر_رفتنت_را_سردار؟ 

پاشو مگر نمی بینی شامیان دور #علی را گرفته اند؟

پاشو برادر

دلم رفته #بین_الحرمین

کنار #علقمه

بند بند وجودم دم گرفته" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

پاشو دلمان برای لبخندت

برای #بصیرتت

برای آرزوهای شهادتت تنگ‌ می شود

پاشو #امیر_لشگر_ایران

پاشو هنوز #فتوحات زیادی باقی مانده

پاشو دلم برای خم #ابرویت تنگ شده

برای اخم های #پرصلابت

برای #فرماندهی پر صلابتت

چگونه باور کنم رفتنت را!؟

آنقدر در کوه ها و بیابان ها به دنبال #شهادت گشتی

تا آخر تو را در آغوش گرفت

تو #شهید زنده بودی

و حالا یارانت دورت را گرفته اند

قسم به حرمت #حضرت_مادر

برای هر قطره خونت باید هزینه ها بدهند

حاج قاسم، بشنو

"بسم الله القاسم الجبارین" را پشت بی سیم می گویند!

#علم بر روی زمین نمی ماند


#به_یاد_سردار_قاسم_سلیمانی

#انتقام_سخت

#شهید_قاسم_سلیمانی


روان شناسی

پنجشنبه ی قبل در پای منبر آقای دکتر عزیزی در مسجد نظام مافی بودم?

متن سخنرانی پیرامون افراد برونگرا و درونگرا بود 

برای هر کدام ده خصوصیت قرار داد 

درونگرا ها آدمهای دقیق لطیف زود رنج و با تحمل بالا هستند 

دیر عصبانی می شوند و اگر بشوند به قصد کشت عکس العمل نشان می دهند 

بعد در مورد انتخاب شغل و همسر صحبت کرد 

توصیه ایشان از عدم ازدواج این دو گروه با هم بود زیرا در پاهایت منجر به اختلاف می شود 

آدم های درونگرا کمی بد بین.  و خشک هستند و انزوا طلب اند خیلی دیر لبخند می زنند

اما آدمهای برونگرا بی خیال اند 

خیلی زندگی را جدی نمی گیرند 

شاد اند 

اگر شکست بخورند می خندند میگن خواست خدا بود 

پر تحرک اند 

وقتی تصمیممی می گیرند سریع عمل می کند 

ریسک پذیرند 

مشاغلی که باید انتخاب کنند پر هیجان باید باشد 

دو روز بعد هم در یک جلسه ی دیگر یک مشاور دیگر شرکت داشتم 

صحبت های او هم بسیار جالب بود 

یکی از ایرادات اش به نظام آموزش بود که چرا جوانان را ذر شناخت جنس مخالف که زمینه ساز زندگی آینده اند کوتاهی می کنند 

بعد به آمار جدایی های پنهان و آشکار و آمار وحشتناک آن اشاره کرد مخصوصا به طلاق های عاطفی در زندگی های مشترک بیست سال به بالا 

که فقط همدیگر را تحمل می کنند تا حفظ آبرو بشود 

بعد در مورد آمار خیانت های مردان و زنان که دچار طلاق پنهان اند صحبت کرد 

خصوصیات زن و مرد را خیلی دقیق شکافت 

از خصوصیات زنها تمایل به صحبت و کشش دادن یک موضوع ساده را داد

می گفت مثلا اگه در مورد خرید یک پارچه از او سوال شود از زمان بیدار شدن تا خرید و برگشت را کاملا توضیح می دهد 

در حالیکه مرد ها خلاصه گویی می کنند و تلگرافی پاسخ می دهند 

زن ها عادت به  بازار گردی دارند اگه از اولین مغازه خرید کنند مطمئن باشید ایشان افسرده هستند 

بعد ادامه داد  دوستم  در زیارت کربلا به  پیشنهاد همسرش  برای خرید کفن اقدام کرده از فروشگاهها اولی پرمی خرند چوپ جنس کفن زبر بوده است 

از فروشگاه دوم  هم خرید نمی کنند چون خطوط نوشته شده واضح نبوده است 

بعد ادامه داد بالاخره دوستم طاقت نیاورده می گوید  می دانی اینها را بعد مرگ ما قراره استفاده کنیم 

خانمش میگه خوب باشد بالاخره مردم که کفن را می بینند آنها چه می گویند !

می گفت خانمها  حتی در موقع ظرف شستن دو سه نفری با هم ظرف می شویند دا با هم حرف بزنند و هم ظرف بشویند 

خانم های افسرده دیگه صحبت نمی کنند 

مردها فقط در مورد مسائل اقتصادی و سیاسی نطقشان باز می شود 

زنانی که صبح آرایش کرده بیرون می روند جز زنانی هستند که دچار طلاق عاطفی اند 

 

برگشت به تهران

بالاخره بعد از کلی زیر و رو کردن ترمینال یک اتوبوس پیدا کردیم که صد شصت هزار تومن می گرفت 

رفیقم کمی من من کرد 

من سوار شدم او هم ناچار شد سوار شود 

یکی دو ساعت معطل شدیم تا مسافر ها که اکثرا غیر ایرانی بودند سوار شدند 

با تکمیل مسافر حرکت کردیم 

راننده هر جا که می ایستاد مصیبت برای دستشویی و توالت داشتیم 

نمیدونم چرا این کار ها را این امت بنی هندل می کنند 

هر جا که می ایستاد چند دستگاه اتوبوس هم آنجا بودند 

فکر کنید یهو دویست سیصد نفر می خواستند از چهار پنج دستگاه توالت استفاده کنند چه می شود ؟

رفیقم بر عکس من قدرت نگه داری خود را داشت و تا دوازده ساعت هم نیاز به دستشویی پیدا نمی کرد 

خواب و. بیدار بودم که دیدم انگار برگشته ایم به عراق 

محیط برایم کاملا غریبه بود خوب که نگاه کردم  چشمم به تابلوی پل دختر افتاد 

گفتم عجب کاری این راننده کرده است و مسیر را سه ساعت طولانی کرده است

رفتم بهش اعتراض کردم گفت مسیر همدان شلوغ است 

گفتم من این مسیر ها را مثل کف دست می شناسم شما سه ساعت ما را با تاخیر خواهید رسانید 

گفت ما ساعت هشت تهران هستیم 

گفتم ما ساعت یازده تهران خواهیم بود 

وقتی به تهران رسیدیم سوال کردم آقای راننده ساعت چند است 

گفت یازده و یک دقیقه !

بعد ها فهمیدم این مسیر را به خاطر آن انتخاب کرده است چون پلیس راهی نبود تا دفتر چه ی او را نگاه کند که چند ساعت استراحت داشته است 

خود راننده گفت من دو باره به مهران بر خواهم گشت

واقعا عدم کنترل باعث تصادفات وحشتناک می شود 

اربعین

ساعت دو و  نیم سه بود 

صدای بارون را روی چادر شنیده می شد 

همه ی آنها ییکه شب را بیرون خوابیده بودند مجبور کرده بود به داخل چادر ها بیایند

بر خواستم و برای زیارت راهی حرم شدم به خیال خودم خلوت است 

ولی شلوغ تر از قبل بود 

زیارت وارث را خوندم واز طریق بین الحرمین به زیارت حضرت ابوالفضل رفتم 

نماز صبح هم همانجا به جماعت خوندم 

و بعد برگشتم 

بعد صبحانه زیارت اربعین  را در فضای باز خوندیم و به سخنرانی هم  گوش دادیم 

متصدیان موکب اطلاع دادند فردا موکب ها جمع می شود 

فردای اربعین با متصدیان کمپ صحبت کردیم تا شاید بگذارند یکی دو روز اضافه بمانیم تا بتوانیم به کاظمین و سامرا برویم 

ولی کفتند امروز موکب ها جمع می شوند 

ما هم شاهد جمع شدن آنها بودیم

پس تصمیم گرفتیم برگردیم 

کرایه ماشین ها تا مهران به دویست هزار تومن هم می رسید 

بالاخره با مینی بوس با قیمت صد و شصت تومن راهی مهران شدیم 

ساعت نزدیک یازده بود تا راه افتادیم 

در کنار من پسر دانشجوی شیرازی نشسته بود 

اولش فکر کنم پانزده شانزده ساله باشد 

ولی گفت دانشجوی سال اول کاردانی الکترونیک است 

کمی در باره ی رشته ی تحصیلی اش صحبت کردیم 

او تنها مسافرت می کرد 

بین راه راننده گفت کرایه ها را جمع کنید 

نیمی از مسافر ها پولها را دادند 

ولی نیم دیگر که از دهات های اصفهان بودند بازی در آوردند و می گفتند وقتی به مقصد رسیدیم 

کرایه می دهیم 

که باعث اوقات تلخی شد 

بالاخره راننده به شرطه ها متوسل شد 

شرطه ها کرایه را از آنها گرفت 

راننده هم در نزدیکترین نقطه مرزی ما را پیاده کرد

در بین مسافر ها جوانی اصفهانی بود به او گفتم تو بر عکس همشهری هایت آدم با شخصیت و?با کلاسی هستی چرا همشهری هایت اینطور بازی در آوردند

جواب داد آنها همشهری من نبودند

نماز مغرب و عشا را در مهران خواندیم 

و با اتوبوس به پایانه مهران رفتیم 

و به دنبال اتوبوس برای رفتن به تهران پایانه را زیر پا گذاشتیم

موکب امام رضا

موکب امام رضا از سه موکب بزرگ تشکیل شده بود 

ورودی چای می دادند 

روبروی آن تقسیم غذا بود 

انتهای آن هم دستشویی و حمام همیشه بسته 

کمبود آب باعث شده بود که حمام از سه صبح تا پنج صبح باز باشد 

مامور که آنجا بود مرتبا می گفت آقایان لباس نشویید حرام است 

آب را ما می خریم

آب کم مصرف کنید 

بهروز یک تانکر تریلی آب خالی می کردند 

بنده ی خدا ها تا در حد وسع سعی می‌کردند خدمات بدهند 

زحمت شان زیاد و  با اخلاق بودند 

بالاخره یک بار توانستم دوش بگیرم 

و?همان باعث سرما خوردگی مون شد 

که هنوز هم سرفه هایش ادامه دارد