باشماق

باشماق

اجتماعی - انسانی
باشماق

باشماق

اجتماعی - انسانی

بالاخره عزم را جزم زیارت کربلا کردیم 

من و حاجیه خانم و پنج نفر از خانمهای مسجدی 

شب  ساعت ۷ بلیط  داشتیم  ولی ساعت ۸ شب راه افتادیم  اونهم در اوج ترافیک 

چهارده ساعت طول کشید تا به مرز مهران رسیدیم باز در اوج گرما 

ابتدا فعال کردن رومینگ بود 

بعد با سیل پیشنهاد رانندگان عراقی روبرو شدیم با قیمت های متفاوت 

یکی پیشنهاد داد کاظمین ، سید محمد ، سامرا  کربلا با ۲۵ دینار 

دو تن از خانمها از گروه جدا شدند 

ما به اتفاق سه نفر دیگر کربلا را انتخاب کردیم  چون شب جمعه بود و زیارت امام حسین در شب جمعه خودش بحث جدا دارد 

تقریبا ساعت پنج بعدازظهر به کربلا رسیدیم  برای یافتن یک موکب برای استراحت کلی راه رفتیم تا به موکب حضرت زهرا علیهاالسلام  رسیدیم که هنوز تکمیل نشده بود ولی زائر می پذیرفت با حداقل امکانات 

کوله پشتی ها را گذاشتیم و برای زیارت رفتیم که به حرم نزدیک بود 

جمعیت زیادی برای زیارت آمده بودند 

خسته کننده ترین قسمت ایست و بازرسی ها است  که با فاصله اندک از هم  انجام می شود 

بعداز زیارت قرارمان روز شنبه  به مقصد سامرا شد 

شب در موکب خوابیدیم  البته اسمش خواب بود 

من در اینگونه سفر ها معمولا غذا نمی خورم  بیسکویتی که برده بودم 

چندتایی را خورده و چند آب‌نبات  هم در جیب گذاشتم 

صبح روز جمعه  مسئول موکب گفت آقایون ساعت دو بعدازظهر باید موکب را تخلیه کنند چون باید در اختیار زائرین خانم قرار بگیرد 

وسائل را جمع کرده خارج شدم  از یک آقا سئوال کردم موکب برای آقایون سراغ دارند 

گفت ۵۰ متر بالاتر یک حسنیه هست 

به حسینه وارد شدم تمیز و مرتب بود یک آقای اصفهانی گفت شب می خوای بمونی ؟

گفتم بله مرا نزدیک خودش برد گفت  کوله را اینجا بگذار تا کسی اشغال نکند 

برو به زیارت 

بعد زیارت حرمین به حسینه مراجعه کردم  تقریبا جا برای عبور و مرور نبود در اینگونه سفر ها خواب تقریبا بی معنا است 

چون مرتبا باید جا به جا شد تا یکی بتواند دراز بکشد 

خوبی این سفر خود شکنی است همه جور آدم بدون فخر فروشی در کنار هم اند تحصیل کرده و بیسواد دانشجو و استاد ندارد یک جور احترام هم بین همه برقرار است و البته اعتماد چون وسائل در کنار هم چیده شده در امنیت هست 

شب دوم هم سپری شد و ساعت ۵ صبح برای زیارت سامرا بیرون رفتیم 

قرار ما مستقیم به سامرا بود ولی مسافرین ترجیح می دادند که ابتدا کاظمین بعد سید محمد بعد به سامرا بروند 

زیارت کاظمین  با یکساعت توقف 

سید محمد هم یک ساعت توقف بعد هم ایستگاه آخر سامرا 

همسر نذر گوسفند داشت و در سید محمد ادا نمود 

سامرا واقعا آباد شده است تمام امکانات از لحاظ بهداشتی در اختیار زائر هست 

یک قسمت را در اختیار زائرین برای استراحت گذاشته بودند 

با کلی امکانات  سرمایشی  

خوشبختانه با وجود نوشیدن آب زیاد بعلت جذب آب  احساس دفع کمتر است وگرنه هر دو ساعت یک بار فاصله ی  دستشویی و محل خواب را باید طی می کردیم که خودش سختی ها داشت 

ادامه دارد 

پ ن 

استفاده از دینار با حذف سه صفر است وقتی می گوییم ۲۵ دینار یعنی بیست و پنج هزار دینار هر دینار تقریبا شصت هزار تومن 




نظرات 1 + ارسال نظر
Baran 1404/05/27 ساعت 18:59

زیارت شما و
حاجیه خانوم و باقی بانوان همراه قبول
من از گرما متنفرم. چوم مرا بد اخلاق دیوانه ی بی اعصاب می‌کند.
خوب دست خودم نیست.از وقتی دنیا اومدم و دستکش نوزادی دستم کردند اینطوری شدم.
و آن خانوم ها چه پر دل و جرات بودند.خانواده _مادری ما_ خانوم هاش.معمولا بدون مردانه جایی نمی رن.اما خانوم های طایفه ی پدری_بلعکس اند.همیشه ام سر پول.ملک.نق می زنند و
حق شان را مردها خورده اند

سلام
سپاس از شما سفر خوبی است خدا قسمت همه کند راحتی ندارد ولی دلچسب است
همسر من هم دل و جراتش زیاد بود ولی از اون زمان که دزد بهش زد یک ترس و اضطراب دارد

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد