باشماق

باشماق

اجتماعی - انسانی
باشماق

باشماق

اجتماعی - انسانی

وقتی اوضاع قاطی بشود

بالاخره معلوم نشد ما آنفلوآنزا گرفتیم یا کرونا گرفتیم یا حساسیت فصلی است 

دیشب کلی عطسه زدم بعد هم آبریزش بینی  به طوریکه از خواب پریدم فکر کردم خون دماغ شده ام 

سرفه هم دارم ولی نه زیاد خودم فکر می کنم او میکرون است 

همسر هم برای پرستاری از مادرش رفت 

پرستار مادرش معتاد در آمد و جوابش کردند 

به همسر سفارش کردم از سفید کننده برای تمیز کردن استفاده نکند چون ریه اش به اندازه ی کافی درگیر است 

شانس بیارند مادرش را در گیر بیماری نکند 

مامان قند عسل دیروز سر کار بود 

قند عسل را خونه ی خاله اش گذاشت 

شنبه هم نوبت دندانپزشکی دارد 

فعلا با بیمار شدن ما بچه هم بلاتکلیف است 




صبحانه لاکچری

دیروز دو عدد پنیر به ظاهر چهارصد گرمی از فروشگاه کورش خریدم 

هفتاد و چهار هزار تومن 

واقعا چه خبر شده است !

یک قالب پنیر مگر مصرف چند روز یک خانواده است 

نهایتا سه روز 

دیگه نمیشه به دوستان هم تعارف بزنیم بفرمائید یک نون و پنیری هست دور هم بزنیم 

فکر کنم باید پنیر هم مثل شیر و کره و نوشابه و قند و شکر و کیک و بیسکویت و بعضی از میوه ها و بستنی و تفریح و سینما  حذف از سبد کالای خانواده بشود 

البته برنج ایرانی و چای خارجی هم از قلم افتاد 

علی برکت الله جناب رئیسی !



هوا گرم شده است 

خدا کنه که فشار مصرف باعث قطع برق خانگی نشود 

از مسجد که بیرون آمدم او ن سر بالایی بین مسجد و منزل را نفس زنان طی کردم 

چند قدم جلوتر هم دو خواهر با چادر و چاقچور در حال گفتگو پیاده رو اشغال کرده بودند 

حتما از خانمهای مسجدی بودند 

وقتی اونا را دیدم 

یاد نونواها  افتادم 

اکثرا نونواها  عادت به کم فروشی دارند 

همیشه می گفتم این بندگان با تقصیر در این دنیا دارند جهنم را تحمل می کنند ولی باز هم در آینده با کم فروشی هایی که کرده اند  باید در محضر عدل الهی  کنار تنور آتش باشند 

خانم ها را که دیدم گفتم خدایا این ها در این گرما در زیر این چادر مشکی صخیم  عرق ریزان این مسیر را می آیند 

ولی حیف که همه اش را با تهمت و بخل و حسادت و غیبت و چشم مو همچشمی خراب می کنند 

خدایا توبه 

آن شاالله  که اینطوری نباشد 

ولی متاسفانه این عادت بد بیشتر از مردها در خانمها مشاهده می شود 

امداد باطری

ساعت ۷۳۰ دقیقه عصر دختر و نوه ی دختری را به منازلشان بردم 

بین راه زنگ زدند که نون سنگگ را نبرده است 

دو باره بر گشتیم 

نان را بر داشتیم 

با توجه به اینکه نزدیک نماز بود ولی خیابان‌ها پر ترافیک بود 

ساعت نزدیک هشت و نیم به خونه شون رسیدیم 

حدس می زدم به نماز مغرب نخواهم رسید 

نزدیک مسجد ماشین را پارک کردم 

نماز مغرب تمام شده بود 

شنبه عصر معمولا آقای محمدی از قم می آید و سخنرانی دارد 

بعد از نماز عشا 

با بستنی لز ما پذیرایی کردند 

بستنی را دادند ولی قاشق آنقدر دیر رسید تقریبا دیگه از بستنی خبری نبود 

بعد از بستنی شعر خوانی به وسیله ی یکی از خادمین امام رضا شروع شد 

بعد یک بسته نبات تبرکی هم دادند 

وسخنرانی شروع شد 

تا ساعت ده و نیم شب ادامه یافت 

گفتم خوبه ماشین همراهم هست 

استارت زدم 

روشن نشد 

معلوم بود باطری عمرش تمام شده است 

درب را قفل کردم و پیاده به خانه رفتم 

صبح برای خرید باطری اقدام کردم 

ولی باطری فروش ها خواب بودند 

از طریق اینترنت یک شرکت پیدا کردم که باطری را با گارانتی تحویل می داد 

زنگ زدم یک ساعتی طول کشید تا طرف با موتور آمد 

باطری را وصل کرد و حرکت کردم 

دم خدا گرم باطری جای خوبی عمرش تمام شد 

یعنی اگه جمعه بعدازظهر اگه در پارک چیتگر خراب  می شد 

خیلی سخت بود که خانواده را نگه داریم 

یا صبحش هم جایی بودم که اگه این اتفاق می افتاد کلی برایم درد سرش داشت 

اولش فکر می کردم بد شانسی آوردم 

ولی با دو تا دوتا کردن فهمید 

خداوند باز در حق من خیلی لطف کرده است 

خوابهای عجیب و غریب

سر صبحی 

خواب عجیبی دیدم 

مثل خواب فرعون 

که حضرت یوسف تعبیرش کرد 

خواب دیدم در یک خرابه تعدادی خرگوش خیلی کوچک  هستند 

که آنها را داخل کارتن گذاشته بودند

ظاهرا به اون های غذایی داده شد که یهو رشد کردند 

بعد شروع به کشتن گوسفند های فربه ی اطراف خودشان به منظور انتقام کردند 

یهو یکی از دوستان را دیدم که از من به صورت ایما و اشاره که مردم متوجه نشوند سوال کرد 

بعد گفت خودت مسولیت از بین بردن این خرگوش‌ها را که یکباره رشد کرده اند را به عهده بگیر 

خواب عجیبی بود 

البته به قول آیت الله فاطمی نیا تعبیر خواب ابن سیرین و غیره فقط خالی بندی است و برای خالی کردن جیب ملت است