طبق برنامه که چیده بودیم صبح زود راه افتادیم که به مرز مهران باز گردیم
ساعت شش صبح بعد از آخرین زیارت راه افتادیم فاصله ی بین حرم تا اونجایی که باید ماشین می گرفتیم دو سه کیلومتر می شد که از داخل بازار رد می شد
راننده ها در به در دنبال مسافر بودند بالاخره یک ون که تعدادی مسافر داشت قسمت ما شد
چون خودرو زیاد بود و مسافر کم معطلی زیادی را باید تحمل می کردیم
ون ها در قسمت وسط هم صندلی دارد یعنی در هر ردیف چهار نفر می نشستند فاصله ی دو تا صندلی هم آنقدر کم است که به زانو ها فشار می آید
حرکت کردیم ولی کولر ون آنچنان سرمایش نداشت
یکی دو ساعتی در مسیر بودیم که یک بچه نیاز به دستشویی داشت
ولی راننده می گفت اینجا نمیشه بایستیم
بالاخره من یک بطری خالی آب معدنی را به مادر بچه دادم و گفتم توی این بطری خودش را تخلیه کند
همسر هم درب بطری را بهشون داد گفت نیاز نیست از پنجره بیرون انداختیم
وسط راه یک موکب عراقی بود ساختمان نو ساز شامل چندین دستشویی بسیار تمیز و حمام و نماز خانه
معمولا بعلت حجم بالای زائر دستشویی تمیز گیر نمی آید
سفره ی یک بار مصرف در دو ردیف انداخته بود کل خانواده از دختر بچه ی هفت ساله تا پسرهای بزرگ خانواده همه در فعالیت بودند زنها نان می پختند و کباب دیگی در روغن تفت می دادند و مرد خانواده هم مدیریت می کرد
سر سفره نشستیم دستشون درد نکند کبابهای خوشمزه با نان تازه و سبزی از ما پذیرایی کردند این اولین و آخرین غذایی بود که به من چسبید
یک گروه دیگر آمدند که روحانی هم داشت بعد میل کردن ناهار نماز به جماعت خوانده شد
چقدر میزبانها از اینکه ما در حال غذا خوردن بود خوشحال بودند
یک ساعتی تقریبا در آنجا بودیم البته شرطه ها هم اومدند و از صاحب موکب درخواست مجوز کردند
معلوم شد برپایی موکب باید با مجوز و قانمند است
بسمت مرز حرکت کردیم و دو ساعت بعد از ون پیاده شدیم
یک مسافت نیم ساعته را باید طی می کردیم تا گذرنامه ی ما مهر خروج می خورد
قبل از ورود به قسمت گذرنامه یک جایی نشستیم
برای به قول معروف تجدید وضو
گفتم شما اینجا بنشین تا برگردم
اومدم دیدم نیست
ای بابا باز کجا رفت
هر چه اطراف را کشتم دیدم نیست که نیست با صدای بلند صدایش زدم ولی کسی جواب نداد
گفتم حتما بسمت خروجی رفته به محل ورود گیت گذرنامه رسیدم ولی باز هم نبود
از قسمت گذرنامه سئوال کردم
که این شخص با این مشخصات و شماره کارت ملی خروج خورده است ؟
در سیستم نگاه کرد گفت خیر
دو نفر خانم پشت میزی نشسته بود و زائرین راهنمایی می کردند
گفتم اگه میشه زنگی به گوشی همسر بزنید
زنگ زدند گفت زنگ نمی خورد
بر گشتم به جای اولی که جدا شده بودیم بیست دقیقه گشتم دیدم روی صندلی خوابیده
گفتم ببین یک تغییر جا من را نزدیک یک ساعت سرگردان کرد
بیدار شد و به محل مهر زدن ورود رفتیم
موقع خروج از همان دختر خانم تشکر کردم گفتم همسرم پیدا شد
وقتی به ابتدای شهر مهران رسیدیم یک اتوبوس در حال مسافر زدن به تهران بود
سوار شدیم و حرکت
در مسیر مسافر ها عده ای به راننده گفتند یک جا بایست ما شام بخوریم دستشویی برویم
وسط یک جایی ایستاد که من اونجا را قبلا ندیده بودم
رفتار کسبه اصلا خوب نبود نه می گذاشتند از سرویس استفاده کنیم و نه اجازه نماز می دادند
به راننده گفتم برادر من اینجا که نه میشه غذا خورد نه نماز خوند
گفت مسافر ها به من فشار آوردند وگرنه من می خواستم نزدیک همدان بایستم
گفتم شما الان یک فرمانده هستید خود شما باید تصمیم بگیرید الان مسافر ها همه ول شده اند جمع آوری شون سخته اگر یکی را ماشین بزند که دیگه هیچ
یک ساعتی معطل شدیم تا مسافر ها یکی یکی پیدایشان شد
و بسمت تهران راه افتادیم و ساعت ده صبح تهران بودیم
قرار شد زیارتی از مسجد کوفه داشته باشیم
صبح راه افتادیم تا به مسجد رسیدیم
کاملا من فراموش کرده بودم شاید هم تغییراتی پیش آمده بود
ابتدای ورودی مقبره هانی است
به همسر گفتم اگه همدیگر را گم کردیم جلو درب ورودی منتظرت هستم
زیارت کردیم
چون نزدیک نماز ظهر بود هر چی ایستادم تا همسرم بیاید خبری نشد
حدس زدم که بسمت مسجد کوفه رفته
یک مسافتی حدود دو کیلومتر باید طی می کردیم تا به مسجد برسیم
اعمالی زیادی مسجد دارد در مقامهای مختلف
هرچی بین خانم ها چشم گردانم خبری ازش نبود
در مسجد کوفه نماز مستحب است کامل باشد
زیارت مختار و مسلم هم انجام شد بعد نماز باز بین خانمها گشتم ولی خبری نبود
پس به محل قرار رفتم کلی ایستادم ولی نیامد
حالا هم گوشی ش از دسترس خارج بود و هم احتمالا شارژ باطری اش تخلیه شده بود
جلو محل قرار یک خانم بیقرار نشسته بود
ازش سئوال کردم شما هم منتظر گمشده ای هستید
گفت آره ما یازده نفر بودیم من گم شدم و قرارمون اینحا لست ولی نیامده اند شاید هم رفته باشند
برگشتم تا از بلندگو همسر را پیچ کنند که باز خبری نشد از طریق خانمهای ورودی به قسمت بانوان پیام دادم باز خبری نشد
بالاخره سه ساعتی جلو در منتظر ماندم
اون خانم هم با یک آقا از همسفر شان داشت صحبت می کرد
آقاهه می گفت احتمالا گروه رفته است قرار شد بروند
متاسفانه نگهبانان نه فارسی بلد بودند و نه انگلیسی می خواستم ازشون سئوال کنم غشی بیمار اورژانسی نداشته اند
که نشد به هر روحانی ایرانی هم که می گفتم
جواب می دادند زبان عربی ما آنقدر قوی نیست که بتوانیم منظورتان را منتقل کنیم
پس از مراجعه به محل قرار یک گروه را منتظر دیدم
سئوال کردم منتظر کسی هستید
گفتند بله یک خانم از گروه نیستش
گفتم اگه خانم ۰۰۰ را می گویید خیلی منتظرتون شد و با آقای ۰۰۰ رفتند
خیلی از این خبر خوشحال شدند و رفتند
من هم پیامک زدم که خسته شدم در نجف مقابل باب القبله می مانم
بالاخره بعد چند ساعت معطلی مقابل باب القبله همدیگر را یافتیم
گفت شارژ گوشی اش تمام شده بود در یک مغازه که برای خرید چادر رفته بودم گوشی را شارژ کردم اونجا پیامت را دیدم
یکی از زیارتگاهها سامرا بود که مرتب و قانونمند بود سرویس های مرتبی داشت که تعدادشان زیاد بود و البته حمام
کوله را به امانت داری سپردم و از حمل آن راحت شدم با وجود اینکه این سومین سفر اربعین ام هست باز بار زیاد با خودم آوردم که سنگینی حمل آن آزار دهنده بود
بار آخر که سامرا آمده بودم قبر ها مشخص بود ولی این بار دور همه را یک ضریع ساخته شده بود
به سرداب هم رفتم همان مکانی که امام از دیدهها غائب شده بود
یک اهل مشهد در کنارم نشسته بود با یک پسر شیطون کمی با پسرک صحبت کردم و سئوال ازش می کردم دیگه باهام رفیق شده بود
قرار بود که یک شب در سامرا باشیم و بعد صبح روز بعد به نجف برویم همسفرهای خانم گفتند روز گرم است ما شب حرکت می کنیم و از ما جدا شدند
ما هم دو نفری بسمت نجف حرکت کردیم
مسیر از کنار بغداد بود جاده بصورت بزرگراه چقدر عراق تغییر کرده هم بزرگراهش زیاد شده و هم پل های متعدد برای کاهش بار ترافیک زده شده است از یک شهر هم رد شدیم شهر آبادی بود با رودخانه پر آب فکر کنم دجله بود و پارک با وسایل ورزشی و تفریحی
جهار پنج ساعت طول کشید تا به نجف رسیدیم
از داخل بازار بسمت حرم رفتیم با این همه خستگی که داشتیم همسر جلو مغازه ها می ایستاد و اجناس را قیمت می کرد
یک دمپایی هم خرید و بقیه خرید که شامل سوغاتی می شد را گذاشت برای روزهای بعد
بالاخره عزم را جزم زیارت کربلا کردیم
من و حاجیه خانم و پنج نفر از خانمهای مسجدی
شب ساعت ۷ بلیط داشتیم ولی ساعت ۸ شب راه افتادیم اونهم در اوج ترافیک
چهارده ساعت طول کشید تا به مرز مهران رسیدیم باز در اوج گرما
ابتدا فعال کردن رومینگ بود
بعد با سیل پیشنهاد رانندگان عراقی روبرو شدیم با قیمت های متفاوت
یکی پیشنهاد داد کاظمین ، سید محمد ، سامرا کربلا با ۲۵ دینار
دو تن از خانمها از گروه جدا شدند
ما به اتفاق سه نفر دیگر کربلا را انتخاب کردیم چون شب جمعه بود و زیارت امام حسین در شب جمعه خودش بحث جدا دارد
تقریبا ساعت پنج بعدازظهر به کربلا رسیدیم برای یافتن یک موکب برای استراحت کلی راه رفتیم تا به موکب حضرت زهرا علیهاالسلام رسیدیم که هنوز تکمیل نشده بود ولی زائر می پذیرفت با حداقل امکانات
کوله پشتی ها را گذاشتیم و برای زیارت رفتیم که به حرم نزدیک بود
جمعیت زیادی برای زیارت آمده بودند
خسته کننده ترین قسمت ایست و بازرسی ها است که با فاصله اندک از هم انجام می شود
بعداز زیارت قرارمان روز شنبه به مقصد سامرا شد
شب در موکب خوابیدیم البته اسمش خواب بود
من در اینگونه سفر ها معمولا غذا نمی خورم بیسکویتی که برده بودم
چندتایی را خورده و چند آبنبات هم در جیب گذاشتم
صبح روز جمعه مسئول موکب گفت آقایون ساعت دو بعدازظهر باید موکب را تخلیه کنند چون باید در اختیار زائرین خانم قرار بگیرد
وسائل را جمع کرده خارج شدم از یک آقا سئوال کردم موکب برای آقایون سراغ دارند
گفت ۵۰ متر بالاتر یک حسنیه هست
به حسینه وارد شدم تمیز و مرتب بود یک آقای اصفهانی گفت شب می خوای بمونی ؟
گفتم بله مرا نزدیک خودش برد گفت کوله را اینجا بگذار تا کسی اشغال نکند
برو به زیارت
بعد زیارت حرمین به حسینه مراجعه کردم تقریبا جا برای عبور و مرور نبود در اینگونه سفر ها خواب تقریبا بی معنا است
چون مرتبا باید جا به جا شد تا یکی بتواند دراز بکشد
خوبی این سفر خود شکنی است همه جور آدم بدون فخر فروشی در کنار هم اند تحصیل کرده و بیسواد دانشجو و استاد ندارد یک جور احترام هم بین همه برقرار است و البته اعتماد چون وسائل در کنار هم چیده شده در امنیت هست
شب دوم هم سپری شد و ساعت ۵ صبح برای زیارت سامرا بیرون رفتیم
قرار ما مستقیم به سامرا بود ولی مسافرین ترجیح می دادند که ابتدا کاظمین بعد سید محمد بعد به سامرا بروند
زیارت کاظمین با یکساعت توقف
سید محمد هم یک ساعت توقف بعد هم ایستگاه آخر سامرا
همسر نذر گوسفند داشت و در سید محمد ادا نمود
سامرا واقعا آباد شده است تمام امکانات از لحاظ بهداشتی در اختیار زائر هست
یک قسمت را در اختیار زائرین برای استراحت گذاشته بودند
با کلی امکانات سرمایشی
خوشبختانه با وجود نوشیدن آب زیاد بعلت جذب آب احساس دفع کمتر است وگرنه هر دو ساعت یک بار فاصله ی دستشویی و محل خواب را باید طی می کردیم که خودش سختی ها داشت
ادامه دارد
پ ن
استفاده از دینار با حذف سه صفر است وقتی می گوییم ۲۵ دینار یعنی بیست و پنج هزار دینار هر دینار تقریبا شصت هزار تومن