باشماق

باشماق

اجتماعی - انسانی
باشماق

باشماق

اجتماعی - انسانی

قصه ی من و ملاحسن

با سلام به دوستانی که در ارتباط با قصه ی من و ملا حسن هنوز پیام می گذارند این کانال که در ارتباط با  گره کشایی  با استفاده از آیات نور است  را معرفی می کنم  در تصویر زیر آدرس مدیر وجود دارد 

در ضمن می توانید با خود مدیر نیز تماس بگیرید و اگر نیازی به دعا باشد ظاهرا با پست ارسال می کنند و یا جواب را در همان کانال می گذارند 

آدرس گلستان شهرستان گنبد کاووس خیابان دستجردی مسجد و حوزه علمیه  علویه آخوند پژمان 

@rahibesoyenooor 

این هم آدرس کانال است 

متاسفانه شماره تلفن را خودش لاک گرفته است 

یاد یاران

دوره ی آموزش سربازی که تمام  شد قرعه ی  نام من را خدمت در یکی از پاسگاههای ژاندارمری مرزی با عراق  قرار داد

از آنجا که شور   و غرور جوانی  در سر داشتیم

می خواستیم مملکت را با آن هشت روی بازو مون سر و سامان بدهیم و جلو غارت بیت المال را بگیریم 

اولش از رییس پاسگاه شروع کردیم  که شما حق پرسنل را نمی دهی و از کمپوت  گرفته تا برنج و روغن و گوشت را بالا می کشی  تازه قاچاق هم رد می کنی 

سرکار استوار رییس پاسگاه گفت خب من رد می کنم تو برو بگیر 

ما هم فردا صبح علی الطلوع چهار پنج نفر را برداشتیم  و  رفتیم گشت  تا به خیال خام خود قاچاق را با قاچاقچی کت بسته تحویل عدالت دهیم قاچاق را  که نگرفتیم هیچ گرما زده و درب و داغون برگشتیم

دوستم صدایم کرد و گفت خسته نباشی  رفیق ! تو رفتی ولی خبر به قاچاقچی ها داده شد امروز تعطیل کنید 

یک روز 

استوار صدام کرد و  گفت اینطور که فکر می کنی نیست والله به  من هم  کم میدهند

بعد از شش ماه منتقل شدم به هنگ و ستادی شدم تازه  آنجا فهمیدم چه خبره 

فرمانده هنگ را بعد مدتی به جرم دزدی گرفتند پشت سرش فرمانده ی ژاندارمری تیمسار فرخ نیا هم دستگیر شد 

الان که به آن دوران فکر می کنم میگم شانس آوردیم همان هشت روی بازوی ما را هم نگرفتند

قصه  ی دوم

معلمی داشتیم در زمان رژیم سابق بسیار  حزب   اللهی امروزی 

یک شب دزد خانه اش را زد و سر کلاس درد دلش باز شد کلی انتقاد از زمین و زمان که امنیت نیست یک شب خونه که نباشی  خونه با اموال به تاراج  می رود  همین انتقاد ها کار دستش داد و زندانی سیاسی شد 

انقلاب که پیروز شد  یک مدتی فرماندار یکی ازشهرستان ها شد

خیلی دلم می خواد دوباره او را ببینم که در باره دزدی ها و اختلاس های الان چه نظری دارد 

من و یارانه

اسفند بود از اونجایی که عادت داشتیم قبل  از دریافت حقوق سری به بانک صادرات بزنیم و یارانه ی احمدی نژادی را نقد کنیم به سراغ بانک رفتیم

کارت را زدیم ولی  دریغ از یک پاپاسی 

حساب را زیر و رو کردم انگار خبری از یارانه احمدی نژادی نبود

رفتیم سراغ سایت ها جدول یارانه های احمدی نژادی را نگاه کردیم

بله یارانه احمدی نژاد را حسن آقا قطع کرده است 

طبیعتا  رفتیم سراغ اعتراض ولی سایت اعتراض تا دو سه روز پیش بسته بود

هر چی هم حساب کتاب می کردیم به این نتیجه می رسیدیم که دریافتی ما کمتر از آن سقف مد نظر است

بالاخره سایت اعتراض باز شد دیدم در مقابل سه نفرمون داشتن خودرو ثبت شده

البته مجموع خودرو ها به پنجاه نمی رسد

حاج خانم که زنگ زد گفتم  علت قطع یارانه این هست

البته یکی اش که مال دختره است که ازدواج کرده  دومی اش مال پسره هست  که کار ثابت ندارد و در واقع عصای دستش است وممر درآمدش

یکی اش هم مال من است  که زمان احمدی نژاد پانزده تومن قیمتش بود و زمان حسن آقا سی و سه تومن انداختند

خب دادن گزارش به حاج خانم همان و در آوردن آمار تعداد خانه های فامیل هم همان 

بعدش هم گله گذاری از دست دولت حسن آقا که اون سه تا آپارتمان داره  این یکی دو تا داره با مغازه  آن همسایه بالایی هم چهار تا داره که ماهی خدا تومن فقط کرایه می گیرد  یارانه ها شون هم بر قرار بر قراره است

گفتم عیال جان صداش را در نیار و نان بری نکن حالا که دولتی ها عقلشان نرسیده  تو دیگه به یادشون  ننداز 

البته شکایت را رد کردیم حالا باید تا بهمن ماه صبر کنیم ببینیم نتیجه دارد یا نه


نامه ای که نرسید

طبق عادت هنگام رانندگی موج رادیو روی فرکانس رادیو ایران بود 

گوینده در حال صحبت با بنگاه معاملات ملکی 

یک واحد آپارتمان مبله ساعتی برای اجاره می خواهم  آیا دارید 

طرف  بله    کرایه از صد و پنجاه هزار تومن به بالاست امکانات هم همه چیز دارند استخر و جگوزی و .....

خبرنگار سوال کرد خب اگه ما بخواهیم یک ساعتی با دوستان آنجا باشیم آیا برایمون دردسر نمیشه مشکل ایجاد نمی کنند 

بنگاهی جواب داد نه خیالتون راحت باشد مدارک هم بجز کارت ملی چیزی نیاز نیست  

چند روز پیش شایعه شد که  دولت روسیه به منظور تسهیل در امر ازدواج دختران روسی با جوانان غیر روسی علاوه بر دادن ویزای اقامت مبلغ پانزده هزار دلار هم کمک می کند .

همین شایعه باعث تجمع کلی جوان مشتاق به امر ازدواج در مقابل  سفارتخانه روس شد  در نهایت سفارتخانه با چسباندن کاغذی  آنرا شایعه خواند .


واکنش سفارت روسیه در تهران به انتشار خبر ازدواج با دختران روسی + عکس

چند روز پیش هم دولت اسرائیل اعلام کرد که برای شکستن روحیه ی  مبارزه جویی جوانان مسلمان از ترفند از راه بدر کردن جوانان به وسیله ی زنان یهودی استفاده خواهد کرد 

خدا کند  لااقل چشم و گوش سیاستمداران ما باز شود که جوانان ما جویای کار و ازدواج هستند  تا فردا شاهد تجمع جوانانمون در مقابل  سفارتخانه ی اسرائیل در کشور های هم جوارنباشیم 

هو ی مادر بزرگ

دیشب نشستم و سریال شهرزاد را نصفه نیمه نگاه کردم 

بعدش با خانواده بحث در مورد سریال شروع شد و راجع به مرد سالاری اون قدیم قدیما صحبت شد  که آری مردهای قدیمی اینطوری بودند 

من هم یاد خاطرات بچه گی افتادم و برایشان تعریف کردم 

مادر بزرگم یک هوی داشت که الحق در زمان پیری اش هم هنوز زیبا و خوش اندام بود .

مادر بزرگ من بر عکس هوی زیبایش  چاق و قد کوتاه  بد اخلاق و بد دهن بود 

حتما جوانی اش هم همیطوری بود که بابا بزرگ سرش هوی آورده بود 

همیشه عمه ی ما می گفت من آهو را حلال نمی کنم آهو اسم هوی مادر بزرگم بود 

تا بالاخره سئوال کردم علت اینکه اون را حلا ل نمی کنی چه هست  ؟

گفت برادری داشتم چهارده پانزده ساله  که بد اخلاقی ها و نا سازگار های آهو و پدرم باعث طلاق مادرم شد برادرم  هم خانه را ترک کرد و در واقع فرار کرد همزمان با فرار برادرم  آهو تهمت دزدی به او زد که طلا و جواهراتم را او برده است 

پدر پیگیر فرار پسر می شود و او را در یکی از شهرستانها پیدا می کند و به منزل بازمی گردانی و به چوب می بندد به طوریکه فردای آنروز برادرم فوت می کند 

بعد ها طلاها و جواهرات پیدا می شوند و تهمت دزدی افشا اما چون آهو سوگلی پدرم بود  کارش نداشت 

اما خدایی تا زمان مرگش من  ازش بد رفتاری و بدی ندیدم