باشماق

باشماق

اجتماعی - انسانی
باشماق

باشماق

اجتماعی - انسانی

این هم شعری از حافظ

http://www.1doost.com/hafez/387.htm دلم می خواست این شعر حافظ را که تفسیرش را آیت الله کاشانی امروز تو نماز جمعه گفت را تو وبلاگم می گذاشتم ولی خب بلد نبودم

نوشته ای بر آب

خسته هستم ولی این خستگی را به دل می خرم ورق می زنم روزنامه ای را که شاید خبری از گمشده ام بجویم در بین حلقه های اشک جمع شده بار دیگر چهره معصوم ترا مجسم می کنم که در هاله ای که دورش زده شده تبسم می کند نمیدونم بار دیگر صدای دق البابت راخواهم شنید یا نه

برای کسی که دیگر نمی خواند

دیگر بس است زوضه خوانی برای قبری که مرده ای ندارد نوشته هایت همیشه در یک یک اعضایم اثز می گذارد اینگار سرب داغی است که بجای خون در رگ هایم جاری شده است می خوانمت نثر هایی را که به شعر شباهت دارد اینگار زمزمه ی است برای آرامش من و یا شعله ای برای روشن کردن سیگار درونم بنویس که نوشتنت نویدی است برای دیدن تو دلم می خواهد که این سمفونی ات همیشه جاوید در تالار روحم نواخته شود

تقدیم به آنا

تقدیم به آنا دنبال گل واژه هایی هستم که به پایت بریزم باز هم دیر به مقصد رسیدم محلی که تو باید باشی ولی نیستی تو هم مثل آن بچه های کوچکی هستی که نیمه شب زنگ خانه ها را بصدا در می آوردند و وقتی در باز می شود هیچ چیز جز تاریکی نیست نمیدانم چرا برای دیدنت اینقدر شتاب دارم که به واژه های چه زود دیر می شود بار دیگر بر نخورم

آشفته

همان ماهی قرمز کوچک که مونس من در تنگ تنگ تنهایی هایم بود مدتی است که دیگر نمی تپد.