باشماق

باشماق

اجتماعی - انسانی
باشماق

باشماق

اجتماعی - انسانی

قصه ی ما و ملا حسن ( 1 )

روستای ملاحسن نزدیک شهرستان آشخانه از توابع بجنورد تقریبا چهل و دو سه کیلومت مونده به بجنورد از سمت گرگان می باشد 

چند روزی بود که همسری گیر سه پیچ داده بود بیا برویم پیش ملا حسن یک دعایی برای خودمون و بچه ها بگیریم 

منم گفتم بابا ول کن این همه مسیر را کجا برویم 

گفت نیای من خودم میرم 

منهم رفتم سراغ اینترنت و اطلاعات در این زمینه را از وبلاگی به اسم درد های خاکستری 

http://www.greypain.com/

کامل ازطریق کامنت های موجود گرفتم حتی شماره ی تلفن ها هم در بعضی از پست ها آورده شده بود 

به یکی از شماره ها زگیدم  به طرف گفتم از تهران زنگ می زنم می خواستم خدمت حاجی آقا برسم خواستم ببینم هستند 

جواب داد حاجی آقا کسی را نمی پذیرد خوب حالا مشکلت چی هست 

چون دور و برم شلوغ بود گفتم بعدا زنگ می زنم و شماره را به همسری دادم 

اونم تماس گرفته بود و به او گفته بودند حاجی هست 

شب که خونه رفتم بعد از کلی صغری و کبری چیدن گفت حالا کی بریم گفتم همین فردا صبح بعد از نماز صبح 

فکر کرد شوخی می کنم ولی وقتی دید جدی هستم بلند شد و وسایل سفر را آماده کرد 

بعد از نماز وسایل را تو ی ماشین ریختیم و راهی شمال شدیم 

هوا بسیار عالی و ابری و نم نم بارون هم بدرقه ی راهمون بود بعد از ساری و گرگان و کلاله از داخل جنگل گلستان هم رد شدیم جای دوستان خالی چه مناظر ی اونم در اردیبهشت ماه واقعا دیدن داشت تا به شهرستان آشخانه رسیدیم 

کمی داخل شهر گشت زدیم و تو صف نون بربری ایستادیم برام عجیب بود هر کس که تو صف بود حول و حوش بیست سی تا نون می گرفت من هم سه عدد نون بربری با یک تیکه اضافه به مبلغ هزار تومن خریدم و آدرس روستا را گرفتیم 

بسمت روستای ملا حسن حرکت کردیم

ادامه دارد 


تهران در یک غروب بارونی بهاری

http://s5.picofile.com/file/8118839218/%D8%B9%DA%A9%D8%B30562.jpg


http://s5.picofile.com/file/8118839384/%D8%B9%DA%A9%D8%B30563.jpg


http://s5.picofile.com/file/8118839576/%D8%B9%DA%A9%D8%B30564.jpg

تعطیلات نوروزی

ایام عید را ما جایی نتوانستیم برویم این دومین سال است که در خونه موندیم 


بچه ها هم به خاطر همین مسئله همه قیافه ی این چنینی می گرفتند 



ما هم به اعتراض اونا این قیافه را می گرفتیم