بدون تو نقطهای حیرانم
در وسعت این دایره
با تو
گردی جهان
گرداگرد من جمع میشود
کوچک میشود
و چون حلقهای انگشتم را میپوشاند!
زمانی که آبادان بودیم
جنگ شروع شد
از زمین و آسمان آتش می بارید
پالایشگاه آبادان . محل ذخیره ی سوخت . پالایشگاه بصره همه با هم شعله ور بود
یک سربازی اصفهانی با شروع جنگ از مرخصی برگشت
تعریف می کرد وقتی در خونه رسیدم پدرم راهم نداد
گفت فرلر کرده ای ؟
تا برگ مرخصی را ندید من را پشت در نگه داشت
*****
یکی از بچه های نیروی دریایی هم تعریف می کرد که سربازش را که فرلر کرده بود از مینی بوس پیاده کرد
گفت بدبخت زمان جنگ حکم سرباز فراری اعدام است
*****
یکی از بچه های آبادان روز قبل از شهادتش موهایش را اصلاح و صورتش را کاملا صفا داده بود
بهش گفتم علی خودت را خوشگل کرده ای ؟
لبخندی زد
فردایش پدرش که آرایشگر بود برای تحویل جنازه ی سوخته شده مراجعه کرد
*****
همسرم ماشین را بر می داشت و همراه شیشه ی نوشابه می کرد به منظور ساخت کتول مولوتف به خرمشهر که نصفش دست عراقی ها بود
می برد
بعد ها که جنگ طولانی شد دچار توهم شد و گریه نی کرد و می گفت خواب دیده ام که شهید می شوم
ترا به خدا هوای بچه ها را داشته باش
*****
چه روزگاری بود چقدر مردم نسبت به هم مهربون بودند
روزگاری که برگشت اش خیلی سخته
وقتی همه ظهر بعد ناهار بیهوش می شن
معمولا عزیز بابایی میاد و می گه برام خاطره بگو
خودش هم بعضی وقتا از شاهکار های باباش در زمان کودکی اش ماجرا ها می گوید
پریروز ازش پرسیدم
اسم پیامبرانی که کتاب دارند را بگو
گفت پیامبران مگه کتاب داشتند
سوال کردم امام اول کیست ؟
کلی فکر کرد گفت طالب !
امام دوم
خلاصه تا امام هشتم رفتیم
انگار نه انگار
گفتم امام هشتم همونی که رفتی مشهد زیارتش کردی
گفت آها
امام رضا
بقیه امامان را هم نمی دانست
جز امام زمان
پیش خودم گفتم من پنج سالم بود اسامی تمام امام ها را می دانستم
اصول دین و مذهب را می دانستم چند تاس
فروع دین را به ترتیب می شمردم
حالا بچه ی انقلاب اسلامی
اصل به این مهمی را نمی داند
این هم از برکات تحصیلات on line !
مناظره را دیدم
چهار ساعت تمام هم تلویزیون را نگاه کردم و هم وقتی احساس سر درد کردم با رادیوی موبایل در حین قدم زدن گوش دادم
چیز خاصی رد و بدل نشد
همتی آتش توپخانه اش بر روی رئیسی بود
خنده دار ترین قسمت گفتارش نسبت به رئیسی این بود
شما فقط شش کلاس سواد دارید
نسیت به رضائی تو که فوق لیسانس و دکترا را در منزل گرفتی اساتید را وادار کردید که به شما به زور نمره بدهند
نسبت به علیرضا زاکانی من می دونم که دکترایت چگونه گرفتی نگذارید دهانم باز شود
جلیلی و هاشمی سعی کردند که جواب متلک های او را ندهند
آخه کم محلی بهتر است
برنامه ی هاشمی به نظر من جمع و جور بود به جزء آن پانصد میلیون تومن وام به زوج های جوان
که خلق پول است که باعث همین بدبختی شده است
رئیسی را در دوره قبل من بهش رأی ندادم
چون احساس کردم در ارائه مطالب ضعف دارد
اما الان در سخنرانی تبحر پیدا کرده است
ولی رضائی کاملا ضعف داشت و کاملا مشهود بود که ارائه مطالبش همراه با فرار جملات و از دست دادن مطلب است
زاکانی هم با وجود اینکه بارها در جلسه ی سخنرانی اش بوده ام در آخر جلسه توپوق زیاد زد
جلیلی و هاشمی کلا خوب بودند
چند سال پیش در حال قدم زدن بودم
یهو پسر همسایه را دیدم با کاسه داره روی کارتن های شعله ور ٱب می ریزد
یکی گفت آقا یرو کمکش الان است که خونه شعله ور شود
گفتم کار من نیست زنگ بزنید آتش نشانی
گفت برو همکارت است زن و بچه اش شما را می شناسد
وگرنه من می رفتم
من هم از پله ها بالا رفتم یک نفر دیگر هم آمد
شعله ها داشت به پرده می رسید شیشه ها همشکست
باعث شد آتش شعله ور تر شود
خانم همسایه هم داخل حمام هیبه پسرش اعتراض می کرد
چرا در را روی غریبه باز کرده ای
من پرده ها را با دست بسمت بالا گرفتم نا شعله ور نشود
و آن نفر بعد فرش و موکت را کنار زد و دو سه تا تشت از آشپزخانه آب روی کارتن ها ریخت تا آتش خاموش شد
خانم خانه از پسرش مرتب می پرسید چی شد چی شد ؟
آتش که خاموش شد گفتم خانم تمام شد
و از منزل خارج شدیم
خدا می داند چه به سر آن خانم آمد و چه دلهره ای داشت
نه می توانست از حمام بیرون بیاید و ما هم نمی توانستیم با آن وضعیت خانه را ترک کنیم
حالا ما هم مونده بودیم که چه کار کنیم اگه خانه کاملا شعله ور شود ؟