حلول ماه رجب مبارک باد
************
بیر یوهانسون، جامعهشناس سوئدی که در دانشگاه استکهلم جامعهشناسی تدریس میکرد، مقالهای برای سالمندان نوشته است که در آن تجربه شخصیاش پس از بازنشستگی را با عنوان «ربع پایانی عمر» بازگو میکند:
همانطور که میدانی... زمان طوری حرکت میکند که گویی تو را میرباید، بیآنکه متوجه سرعت گذرش باشی...
انگار همین دیروز بود که جوان بودم و تازه زندگی را آغاز میکردم... ولی به طرز عجیبی احساس میکنم که این اتفاق مربوط به قرنها پیش بوده، و از خود میپرسم: همهی آن سالها کجا رفتند؟
میدانم که همهی آنها را زندگی کردهام،
اما ناگهان متوجه شدم که اکنون پیر و در ربع پایانی زندگیام هستم و این کشف مرا شگفتزده کرد...
همهی آن سالها کجا رفتند!؟ جوانیام کی و کجا از من دور شد؟
در طول عمرم با سالمندان زیادی روبهرو شدم، اما همیشه فکر میکردم پیری مال دیگران است... نمیتوانستم تصورش را بکنم...
اما حالا منهم پیر شده ام دوستانم بازنشسته شدهاند، موهایشان سفید شده، آهسته راه میروند، به سختی میشنوند، به زحمت میفهمند..
امروزه برایم راه رفتن سخت شده گردش و تفریح رفتن سخت شده ..حمام کردن سخت شده است و تنبلی هم میکنم یعنی حالش را ندارم!!
من اگر خودم به دلخواه نخوابم، همانجا که نشستهام خوابم میبرد...
در این دنیای پیری ما تجربه ها داریم و می توانیم آنرا به جوانترها بگوییم و تعریف کنیم شاید به کارشان بیاید.. با این سن و سال اما خوب میدانم که سلامتی بهترین چیز در زندگیم است و اموال و پول و دلار نه